Student Boys Computer Science in DUBS
وبلاگ بچه های علوم کامپیوتری
میخوام یه سورپرایز کنم که مطمئنم هیچکدومتون حتی فکرشم
نمیکنید با این پست شروع شد
: اولش مهدی بود و امیر.... بعد کم کم ممدرضا اضافه شد و فرزان و
سعید ...شدن 5 تا داداش ...بعد کم کم آبجیا اضافه شدن ...مجید ....جواد ...وگارفیلد
و...آرمان و...اولاش همه پلاس وبلاگ بودیم چه تو خونه چه تو خوابگاه بعضی وقتا الکی الکی با هم دعوا میکردیم اونم چه
دعواهایی!!!!!!!!!....بعضی وقتا به همدیگه تیکه های خفن مینداختیم .... بعضی وقتا
قهر میکردیم ... خیلی وقتا آشتی میکردیم بعضی وقتا بابا میشدیم بعضی وقتا بچه
میشدیم عمو میشدیم خاله میشدیم ... به قول معروف.... بچه بودیم خوش بودیم سوار لاک پشت
بودیم.... هممون وبلاگو دوست داشتیم چون قسمتی از زندگیمون تو وبلاگ
بود...فراز و نشیبش زیاد بود گاهی وقتا بازدیداش سه رقمی میشد(بماند که حداقل 30
تاش خودم بودم) ... نظرا سر به فلک میکشید همشم
صدمیشو یکی دودر میکرد بعضی وقتا هم مثل این روزا بازدیدش یه رقمیه طبیعیم
هست!!!!!! به قول مجید بعضی وقتا عکس میذاشتیم از گردشامون از مجلسامون کلیم روش کار میکردیم مخصوصاً
مجید بعضی وقتا لولو نمیدونم از کجاش بگم از چیش بگم فقط ازتون میخوام مطالب قبلی وبلاگو نبینید چون
مثل من گریتون در میاد لحظه لحظه هایsbcsخاطرست این روزا تولد 1 سالگیشه sbcs تولدت
مبارک ممنون که
خوندید بابا سلام رفقا خیلیاتون میدونید که من چقدر فریدون مشیریو شعراشو دوست دارم میخوام امشب قشنگترین شعرشو البته از نظر خودم تقدیم همتون کنم زیباترین احساسها قشنگترین لحظه ها را می سازد: كوچه بي تو مهتاب
شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه
ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره
خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل
و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم :
"حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه
گسستم"
باز گفتم كه:
" تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله
ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! ممنون که خوندبد بابا امروز انتخابات انجمن بود که یه مقدار باعث شد تفریح کنیم!! از نظر من اعضای سابق انجمن همگی خوب بودنن. البته اگه یکی از این ۸۶یا را بندازن بیرون بهتر میشه!!در هر حال امیدوارم موفق باشن!!! ا بعد ش هم چند تا کلاس چرتو پرت!! فرزانو مهدی هم هفته ی قبل اومدن!! البته در مورد مهدی من فقط شنیدم اومده!! افتخار ملاقاته خودشو نداشتم!! بد نبود خوش گذشت!! در ضمن دوباره از عزیزانه دانشگاه شهید بهشتی تهران کمال تشکر را مینمایم که این ممرضا را به ما برگردوندند! از عزیزانه شریف و بابلسر هم تقاضای مساعدت در این زمینه را دارم!! بچه ها دل تنگند!! یه اتاق گنده هم این ترم گیرمون اومده به جبران سال پیش !! البته به سادگی اون اتاق قبلیا این یکی رو هم کثیف می کنیم!! اگه مهدی هم تو اتاقمون بود به دلیل کثیفی بیش از حد احتمالا مینداختنمون بیرون!! ببخشید اگه هسته ی اصلی نداشت مطلبام و ببخشید که مطالب والایی نبود و به فکر وا نمیداشت چون ذهنیت قبلی نداشتم!! فقط خواستم بنویسم! با تشکر امیر سلام به اونایی که هستن و اونایی که نیستن ولی هستن. در مورد گمان و یا یقینی که اعضای محترم وبلاگ در مورد هویت خانم هراتیان در اون نظر کزایی زده بودندو داشتن به اطلاع میرسانیم که ایشون نبوده و کسی برای ایجاد اختلاف بین همکلاسها و نیز بد جلوه دادن ایشون در انظار از اسمشون استفاده کرده بودند. ******************************************************************************************* و اما سوال من (البته با عرض معذرت مثل سوالات قبل فلسفیه!!!) دیدین وقتی درباره ی خدا حرف زده میشه همه ناخوداگاه سر بالا می کنن و به آسمون نگاه می کنن؟؟؟!!!حتی وقتی به بچه هام میگین همون کارو می کنن؟؟!!حالا اگه آسمون نبود وقتایی که در مورد خدا حرف میشه تکلیف چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه خدا فقط اون بالاست ؟؟یا اینکه ما اونقد بدیم که خدا برامون دست نیافتنیه؟ اصلا مگه ما خدا نیستیممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آسمون هفتم تقدیم به شما سلام دمپایی دزدای شیمیایی ممنون که خوندید بابا موجودی که ارزش مادر را درک میکند و دوست ندارد هرگز از مادر جدا شود موجودی که پاک است ، پاکترین موجود....زیباست ، زیباترین موجود مخلوقی
که از هیاهوی اجتماعی و سیاسی و روزمرگی جداست ..... گویی در آسمانها به
دنبال منتهایی سیر میکند....... ارزش کودکی را خود کودک هم نمیداند چون
پیوسته در آرزوی بزرگیست.... شاید بزرگ شدن را مساوی با کامل شدن میداند
.... اما نمیداند که با بزرگ شدن تنها جسمش بزرگ میشود و روحش پیوسته
خوارتر و حقیرتر میشود کودکی
همواره عشق ورزیدنو عشق جذب کردن است ، همان به آسمان انداختن کودک توسط
بزرگان و خوشحال کردن کودک نوعی حس تجلی و پرواز و خدادوست بودن او را
نشان میدهد یا بازی الاکلنگ ... شاید اگر کودکی وجود نداشت ...شاید اگر
آدم های به ظاهر بالغ پاکی بچه ها رو نمیدیدند هر روز بیشتر از روز گذشته
ناپاکیشان فزاینده می شد کودکی
آزادیست ... کودکی شادیست ... کودکی عشق است ... کودکی پاکیست ... کودکی
رها شدن در آغوش مادرهاست ... کودکی بوسیدن صورت باباست ... کودکی راز و
نیاز با زبون خودست ... کودکی نزدیکی به خداست روز جهانی کودک بر همه ی دلهای پاک و کودکانه مبارک ممنون که خوندید بابا بحث اصلیم درمورد اصول سیستم و ساختمان دادست اونایی که اصول سیستم برداشتن ساختمان داده ایا رو مسخره میکنن .... ساختمان داده هاییا هم اصول سیستمیا یکی میگه اون بدرد نمیخوره یکی میگه بیشین بینیم بابا این بدرد نمیخوره ... ما هم که این وسطیم هر دوشونو مسخره میکنیم ..... یه سری دکتر مهندسم هر دو شو برداشتن چه حالی دارن مثلا همین پروفسور وزیر آموزش و پرورش .... ۱۹ واحد اختصاصی برداشته .... بابا تو دیگه کی هستی دیگه اینکه آخر هفته های دامغان خیلی حال گیریه دیگه امراً من یکی بمونم حس و حال غذا درست کردنم که ماشالا احدی نداره که ما هم مستفیذ بشیم البته حس و حالشو دارن ولی به جز املت و نیمرو هنر دیگه ای ندارن بنابراین غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم این بیت از حافظ بود آپدیت شدش اینطوری میشه غم گشنگیو عاشقی چو بر نمی تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم ممنون که خوندید بابا پس از مدتها وبلاگو به روز میکنیم اس بی سی اس چند وقت بود کم بیننده بود شاید همه سرشون مثل من شلوغ تشریف داشته ولی فرزان مثل یه شیر همچنان میومد وبلاگ دمش گرم ... فرزان جات خیلی خالیه اینجا مهدی جای تو که خیلی خالیه اصلاْ خوابگاه بی روحه بدون شما کلاسا شروع شده باز همون آش و همون کاسه همه تو دانشگاه در تکاپو تشریف دارن شاید تکاپوی علم و دانش باشه ولی بعید میدونم عجب حکایتی داره این دانشگاه اومدن عجب از جالبترین موضوعات میشه به این موضوع اشاره کرد که علوم پایه همچنان دانشگاهی در حال توسعست در واقع جهان سومه خود حقیقی اصلم نمیدونه این پروژه هاش سرانجام کی تموم میشه از دوستان میخوام که اس بس سی اسو تنها نزارن ممنون که خوندید بابا اگه اجازه بدین یه برنامه که فکر میکنم برنامه جالبی شد(مار نوکیا) رو با یه الگوریتم جالب که به سر م زد(یهویی) واستون بزارم.آخه واقعا همه ما تو خوابگاه فکر میکریم این برنامه غول 60 شاخه. تو تموم خط هاش توضیحات نوشتم(یعنی عمرا کسی بخونه و نفهمه(البته باید از شی گرایی یه خورده سر در بیاره)) راستی فقط تو tc اجراش کنین امید وارم فکر نکنین واسه کلاس گذاشتن این کارو کردم
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.
جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .
سلام خدمت همه ی
علوم کامپیوتری های ۸۷ . با بچه ها
تصمیم گرفتیم یه وبلاگ توپ بسازیم که هر روز به روز شه. منم این مسئولیت سنگین رو
قبول کردم. میخوایم یه وبلاگی بسازیم که استادا همه برن تو کفش. اگه وقت کردین نظر
بدین ممنون میشم .(نظر دادنتون نشانگر شخصییتتونه)![]()
![]()
![]()
وبلاگ بیشتر به درد روزایی میخوره
که کنار هم نیستیم الان که هر روز 20 بار همدیگرو میبینیم![]()
میدیدیم آمپرمون میرفت بالا کلی کارآگاه بازی در میاوردیم شناساییش کنیم آخرشم
نکردیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





خیلی مخلصیم
پارسال که یادتونه این شیمیا چقدر دمپایی دزد بودن
امسال اوضاع عوض شده و این شیمیا سرشون خورده به سنگ و 6 جفت از این دمپاییای 3 تا هزار تومنی که یه نمونشو تو عکس بالا میبینید خریدن و اسمشونم روش نوشتن ... به حق قادر یکتا
این کارو کردن تا دیگه انگ دمپایی دزدی بهشون نزنن
ولی جدای از شوخی بچه های شیمی 87 یکی از باحالترین گروههای خوابگاه و دانشگاهن (البته بعد از ماها)
یه چیزیم یادم رفت بگم دمپایی آرمانو دوباره این هفته از جلوی نمازخونه دزدیدن هر چی جلوی اتاقارو گشتیم پیداش نکردیم باید یه سر داخل اتاق شیمیا رو بگردیم من که چشمم آب نمیخوره اینا آدم شده باشن
| Design By : Night Skin |


